ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
366
معجم البلدان ( فارسى )
دجله « 1 » [ د ل ] رودخانهء بغداد است . الف ، لام نمىگيرد . حمزه گويد : دجله معرب « ديلد » است و دو نام ديگر نيز دارد « آرنگ روذ » و « كودك دريا » به معنى درياچه . شيخ مسمار پسر عمر پسر محمد بو بكر مقرى بغدادى در موصل به من مىگفت كه : پير حافظ بو الفضل محمد پسر ناصر پسر محمد پسر على سلامى « 2 » از پير دانشمند بو محمد جعفر پسر ابو طالب احمد پسر حسين سرّاج قارى از قاضى بو الحسين احمد پسر على پسر حسين توّزى در ماه ربيع الآخر سال 440 به من گفت كه : بو عبيد اللّه محمد پسر عمران پسر موسى مرزبانى گفت : بو الحسن على پسر هارون نامهاى به من داد و گفت كه : به خامهء على پسر مهدى كسروى « 3 » است . در آن چنين يافتم كه : سرچشمهء دجله جايگاهى است كه آن را چشمهء دجله گويند و در دو روز و نيم راه از شهر « آمد » است كه آن را « هلورس » خوانند و آن غارى تاريك است . و نخستين رودخانهاى كه به دجله ريزد از بالاى شهر شمشاط در ارض روم مىآيد كه آن را نهر كلاب نامند . و نخستين درهاى كه بدان ريزد جز رودخانهها و جويها و نهرها كه بزرگ نيستند يك درهء سخت بزرگ در ميان « ميّا فارقين » و « آمد » است . كه گويند از « هلورس » بيرون مىآيد . و هلورس جايگاهى است كه [ 552 ] على ارمنى در آنجا شهيد شد . درهء « ساتيدما » نيز كه از « درب الكلاب » پس از پيوستن درهء « زور » كه از كلك آمده به دجله سرازير مىشود . اين سرزمين ابن بقراط است كه پاتريارك مرز ارمنستان است . نهر ميّا فارقين نيز از درهء ساتيدما « 4 » جدا مىشود . سپس درهء « سربط » « 5 » بدان افزوده مىشود كه از مرز ابيات ارزن مىآيد و خود از چشمهء « خوويت » كه از كوهستان سرزمين ارمنستان است مىآيد . سپس دجله به سرزمينى مىرسد كه به « تل فافان » معروف است . و در آنجا درّهء « رزم » بر آن افزوده مىشود . در اينجاست كه آب دجله افزايش مىيابد . آغاز اين دره سرزمين ارمنستان است كه موشاليق پاتريارك بر آن و پيرامون آن حكومت دارد . از درّههايى كه به وادى « رزم » مىريزد وادى « مشتق » است كه از « بدليس » مىآيد . و آن از بخشهاى « خلاط » مىآيد . سپس دجله به همين صورت راه خود گيرد تا به كوهستان جزيره ( كردستان ) مىرسد . در اينجا رودخانهاى بزرگ به نام « يرنى » « 6 » كه از مرز پايين ارمنستان مىآيد در دجله مىريزد . سپس رودخانهء بزرگ معروف به « باعيناثا » بدان مىريزد . سپس دجله همچنان مىرود تا به جزيرهء معروف به جزيرهء ابن عمر « 7 » مىرسد . در اينجا به درّهاى كه از مرز ارمنستان مىآيد و معروف به « بويار » « 8 » است به دجله مىريزد . سپس در زمينى ميان « باسورين » و جزيره روان مىشود ، و در اينجا درهء معروف به « دوشا » بدان افزوده مىشود . دوشا خود از « زوزان » مىآيد كه ميان ارمنستان و آذربايجان است . سپس درهء « خابور » به دجله سرازير مىشود و اين نيز از سرزمينى معروف به « زوزان » مىآيد و آن سرزمينى است كه پاتريارك جرجيز در آنجاست . سپس مستقيم به راه خود مىرود تا به « بلد » و « موصل » برسد . از باختر « بلد » نهرى به آن مىريزد كه گاهى با پاى پياده نمىتوان از آن گذشت . از اين به بعد آبى بر دجله افزوده نمىشود ، تا به رودخانهء « زاب » بزرگ برسد كه از آذربايجان مىآيد و به راه « زركون » و « بابغيش » مىرود و يك فرسنگ بالاى حديثه با آنها مىآميزد . سپس به « سن » مىرسد پس « زاب » پايين به آن مىريزد كه از شهر « زور » مىآيد . سپس به « سرّ من راى » ( سامره ) مىرسد . تا اينجا نوشتهء كسروى است . گويند سرچشمهء دجله از كوهى نزديك آمد است . نزديك دژى معروف به دژ ذو القرنين كه دجله از چشمهاى در زير آن به صورت جويچهاى بيرون آيد . و هر چه پايين مىآيد آبهايى از كوهستان ديار بكر بر آن افزود مىشود . [ 553 ] تا نزديك دريا و مدّ بصره برسد . من دجله را در « آمد » ديدم كه سوار بر چهارپا مىتوان از آن گذشت ، سپس به « ميّافارقين » و بعد به « حصن كيفا » و پس از آن به جزيرهء ابن عمر مىرسد و به دور آن ( جزيرهء ابن عمر ) مىگردد . سپس به بلد و موصل و بعد به تكريت مىرسد . گويند در تكريت دو نهر « زاب بالا » و « زاب پايين » به دجله مىريزد و آن در جاييست كه « تل فافان » نام دارد و « زاب كوچك » نزديك « سن » بدان مىريزد . و از آنجا بزرگ شده به بغداد و واسط و بصره و آبادان ( ابّادان ) مىرسد . و به درياى هند مىريزد .
--> از پشكل شترى هم نمىگذرد . ( 1 ) . ن . ك : احسن 20 ، 124 ، ترجمه ص 28 ، 171 و نيز فهرست نام جاها در آثار ع و جهانگير و مراد بو الفدا - آيتى ص 302 و 322 ، لسترنج ص 37 - 44 . ( 2 ) . متن چاپى : سلّانى . تصحيح از فهرست و ستنفلد ج 6 ص 697 كه 12 جاى نام او در اين مجلد نشان مىدهد . ( 3 ) . گويا نوشتهء على مهدى كسروى دربارهء سرچشمههاى دجله را كه ياقوت در اين جا با زنجيرهء روايتى مىآورد ، از كتاب حمزهء اصفهانى آورده باشد كه نام بيشتر حلقههايش تنها همين يك جا آمده است . ( 4 ) . ساتى دما را در جاى خود بنگريد ( چ ع 3 : 6 : 20 ) . ( 5 ) . براى سربط ن . ك : چ ع 3 : 68 : 7 . ( 6 ) . براى يرنى ن . ك : چ ع 4 : 1017 : 6 . ( 7 ) . به گفتهء ياقوت اين جزيره به نام حسن پسر عمر خطاب است ( چ ع 2 : 79 : 3 ) . ( 8 ) . از « درهء بويار » مانند « ابيات ارزن » تنها در اين جا ياد شده است ، ياقوت در اين كتاب شناسهاى ويژهء آنها نساخته است .